بوی بارون

...آه دل...اگه دریایی باشه...کسایی که میان به این دریا.....یا رد میشن یا غرق...کسی به ساحل نمیاد....

اينجا،پايانِپاياناست .


 

 

 

پيوستي به رويا ، به خواب ، به خيال .

پيوستي به آنچه ديگر تکرارش برايم رنج آور است .


ديگر اين دلخسته را تاب براي زخم زبان نمانده .

رمقي اگر بود ،

تابي اگر مانده بود ،

نغمه ای اگر در عمق نای خسته مانده بود ، تمام شد .

 

همه چيز تمام شدنش را به رخ ديده مي کشيد

ولی گويی ديده را تاب ديدن نبود .

 

اما شنيدن تاب آورد !...

ديگر بار براي درک واژه ي نبودن ؛

نبودنت را با جان مي آميزم و نيستي را درآغوش مي کشم

حضورم کم رنگ مي شود و نبودن ، وجود را در برمي گيرد .

 

ديگر نه دستان را توان

نه پاها را رمق

نه چشمان را تاب .

 

 نه دل را قرار ... نه تن را وجود مانده است.

ديگر هميشه هاي تکرار پايان يافت .

ديگر نه آغازي است و نه پايانی

 

                                                                                       که اينجا پايان پايان است ...


 

نوشته شده در 91/08/11ساعت توسط << کیان >>|
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

سلام....

به همه دوستای خوبم... به همه شمایی که تو این چند وقت که نبودمم هم برام نظر گذاشتید... از همتون ممنونم....


قرار بود برای تولد 26 سالگیم.... یه پست توپ و عالی بزنم... چون ....


ولی نشد...  خسته شدم.... خیلی خسته.... 

هر کسی تو زندگیش یه جاهایی کم میاره... ولی دوباره با گذر رمان زخم ها و خستگی هاش التیام پیدا میکنه و به روال عادی بر میگرده...

اما... بعضی درد ها و غم ها و غصه ها... درمونی نداره... 

یه شاخه گل که بشکنه دیگه درست نمیشه... بعضی وقتها تو زندگی خیلی از ادم ها 

دل شون جوری مشکنه که دیگه درست بشو نیست... حتی گذر زمان به جای بهتر کردنش بدترش میکنه...

سخت ترین چیز انتظار...هم که باشه دیگه بدتر...خیلی سخته...خیلی...

دوست داشتن...عشق...محبت...همه اینها هم یه جور انتظاره...

انتظاری برای درک متقابلش... 

اما من خسته شدم دیگه باور کنین...نه از عشقم... نه از انتظارش...نه از دوشت داشتنم.. نه...

از این همه مشکل...از این همه نه شنیدن...و سنگ ها و چاه های روبه روم..که تمومی نداره...

خیلی سخته...خیلی...

باز هم میگم خدا....خدا  ...  خدا...

خدا یا کمکم کن...کم نیارم...خدایا کمکم کن...خودت بهتر از هر کسی میدونی که...

چشم امیدم به تو ه و بس... پس تنهام نذار....

نوشته شده در 91/02/27ساعت توسط << کیان >>|
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/10.jpg
طبقه 10، زوج خوشبختی رو دیدم که با هم زد و خورد میکردن

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/11.jpg
طبقه 9، "پیتر" محکم و قوی رو دیدم که داره گریه میکنه

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/12.jpg
طبقه 8، "آمی" نامزدش رو می دید که با بهترین دوستشه

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/13.jpg
طبقه 7، "دن" قرصای روزانه ضدافسردگیش رو می خوره

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/14.jpg
طبقه 6، "هنگ" بیکاره و هنوز در روز هفت تا روزنامه می خره تا یه کار پیدا کنه

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/15.jpg
طبقه 5، آقای "وانگ" که خیلی محترمه سعی میکنه لباسای خانومش رو بپوشه

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/16.jpg
طبقه 4 "رز" دوباره داره با دوست پسرش دعوا میکنه

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/17.jpg
طبقه 2، "لیلی" هنوز به عکس شوهرش که از شش ماه پیش گم شده خیره میشه

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/18.jpg
قبل از اینکه از ساختمون بپرم فکر می کردم بدشانس ترین آدمم

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/19.jpg
الآن فهمیدم هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/20.jpg
آدمایی که دیدم الآن دارن به من نگاه می کنن

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/7/21.jpg
فکر کنم الآن که من رو می بینن، احساس می کنن وضعشون اونقدرا هم بد نیست ...

پی نوشت : شاید خیلی وقت ها قدر داشته هایمون رو اونطور که باید، نمی دونیم و به نوعی عرصه زندگی رو بر خودمون تنگ می کنیم که انگار حاصل عمرمان تمام غمها و ناملایمات دنیاست و دیگران ازش سهمی ندارند در حالیکه اگر قدری عاقلانه تر فکر کنیم می بینیم که دیگران هم فقط شادیها و موفقیت هاشون نیست که دستمایه ی زندگیشونه؛ و بقول این شعر زیبا :

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم
/
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم
/
تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم


نوشته شده در 90/09/29ساعت توسط << کیان >>|
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

سلام......

                    خیلی وقته که میخوام وبلاگ رو به روزش کنم و با موضوعاتی جدید جدید... پس منتظر باشید...

نوشته شده در 90/04/16ساعت توسط << کیان >>|
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

امروز ..............

25 ساله شدم.................

...............خدا یا شکر که زنده ایم........

.....نه برای برای زنده بودن...........................

................................. بلکه برای احساس قشنگ زندگی کردن.........

نوشته شده در 90/02/02ساعت توسط << کیان >>|
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

چرا وقتی حتی تنها ترین کسی که توی این دنیا داری حرفت رو باور نمیکنه....

انتظار داری خدا کمکت کنه...!

چرا وقتی حتی تنها ترین کسی که توی دنیا داری بهت اعتماد نداره.......

انتظار داری خدا کمکت کنه...!

چرا وقتی توی سخت ترین شرایط و لحظه زندگیت تنها ترین کسی که توی این دنیا داری به جای اینکه حمایتت کنه درست طرف مقابلته....

انتظار داری خدا کمکت کنه...!

چرا این همه وقت بهش عشق میورزی...چون بهت عشق ورزیده....

چرا این همه وقت دوستش داری.....چون دوست داشته....

چرا این همه وقت تنها ترین کسی که تو زندگیت بوده .....چون تنها ترین کسی بودی که تو زندگیش بودی...

اما باز هم میخواد امتحانت کنه.... اولش میفهمی که کار خودشه....اما مجبور میشی....اون هم به خاطر پست ترین چیز دنیا....آره پول ... با علم به بی ارزشیش...اما مجبوری...چون نمیخوای دستت جلوی کسه دیگه ای دراز بشه....به این امتحان تن میدی...

ولی حاضر به قبول کردنش نیست.....که تنها دلیلت همین بوده و بس......

چرا از خدا کمک میخوای...تو توی این امتحان با علم به این که کار خودش بوده شکست خوردی....

مقصر توی....نه هیچ کس دیگه...چون مجبور بودی... آره اجبار.....

اجبار به این که نمی خواستی به خاطر پول تنها ارتباطی که با همه عشق و زندگیت داشتی قطع بشه....

مگه اون کسی که به خاطر گرسنگی بچه های کوچیکش دست به دزدی میزنه دزده...!

نه اون دزد نیست...اون با این آبرو ریزی میخواسته آبروی خودش و بزرگی و پدری که بچه هاش ازش ساخته بودند....حفظ کنه....

اما بچه هاش تا آخر عمر اونو...دزد میدونن و مایه سر افکندگی خودشون....چرا خدا......

خدایا چرا......!

من پدر نبودم....اما آبرو که داشتم...فرزند گرسنه ای نداشتم...اما نمی خواستم تنها ارتباطی هم که با تنها کسی که دوستش دارم قطع بشه مجبور به این کار شدم....

خدایا ...منم محکومم.... اون پدر به بچه هاش نگفت میره دزدی....منم نگفتم....اما بهشون گفت که دیگه نرن از اون نونوایی نون بخرن....

خدایا منم گفتم...که چرا و به چه دلیل.....

خدایا منم محکومم......خدایا.... دیگه نمیتونم.....خدا

نوشته شده در 89/11/22ساعت توسط << کیان >>|
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

...... بعد از خیلی وقت ........

دوباره امروز بارون 

                      بارون

                             بارون

                                     بارون بارید....

                   و من دیدمش .....

                                    لمسش کردم........

                                                     حسش کردم........

                                                                     اونو با تمام وجودم در آغوش گرفتم......

                        بهش گفتم " دوست دارم..."

                                                           و اون فقط نگام کرد.....


خدایا دوست بدار دلی را که دلی را تا سر حد بی دلی دوست دارد...

نوشته شده در 89/10/29ساعت توسط << کیان >>|
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

سلام...

امروز 24 ساله شدم...

خدا میدونه که تا سال دیگه زنده هستم یا نه...

اما زندگی با همه بالا و پایین هاش ... لذتی داره که اگه فقط یه لحظه بتونی از دست دادنشو تجربه کنی 

میفهمی چقدر شیرینه.. 

حتی اگه تو تمام لحظه هات یه منتظر باشی... منتظر روزی که برگرده پیشت... 

نوشته شده در 89/02/02ساعت توسط << کیان >>|
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

کاش تو تمام لحظه هایی که نگاهت همچون همنواز تمامی لحظه هایم کنارم بود میتونستم بگم وقتی نباشی تمومه واسم دنیا اما هر بارم که گوشه ای و به بهونه ای خواستم  تلنگری از هیاهوی این دل سراسر بارونی رو بهت بگم...

 فقط خنده روی لبهام و که تزیینی برای گم کردن درد این جزیره تنهایی هام  بود رو میددی و به مزحکه میگرفتی بازی عشقی رو که در هر لحظه از لحظه های بی تو بودنم شروع به ساختن بهشتی که با تو اومدنت برای همیشه و حالایی که به انتظار برگشتنتم هنوز هم...

کاش میدونستم فردایی هم هست که تمام زیبایی ها و قشنگی با هم بودنمون رو نشون کرده که تو یه چشم به هم زدنی به راحتی شکارش کنه و منو تو تمام این مدت فقط با تمام خاطرات تو و با تو بودنم و فقط یک سوال تنها بزاره....

اون سوال هم چیزی نیست جز...

 چرا....! و به کدامین گناه....!

کاش که فقط یادی کنی از این دل طوفان زده بارونی....

که هنوز هم به یادت زنده ام....

نوشته شده در 89/01/08ساعت توسط << کیان >>|
تصاویر زیباسازی نایت اسکین


ادامه مطلب
نوشته شده در 88/12/01ساعت توسط << کیان >>|
تصاویر زیباسازی نایت اسکین


آخرين مطالب
» پایان...
» .... خسته
» هرکس مشکلات خودش را دارد !!! اما...
» change...!
» 25 مین ....!
» خدایا...
» باز باران....
» 24 سال عمر...!
» چرا....!
» تریپ عکس...
Design By : Pars Skin